ميرزا أحمد الآشتياني

103

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )

جلّ جلاله : لبّيك عبدي ، سلني اعطك ، و توكّل علىّ أكفك ، ثمّ يقول جلّ جلاله لملائكته : ملائكتى ، انظروا إلى عبدي فقد تخلّى بي في جوف اللّيل المظلم ، و البطّالون لاهون و الغافلون نيام ، اشهدوا أنّي قد غفرت له . [ الحديث 182 ما جمع من مفردات كلمات الرسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ] في المجلّد السابع عشر من البحار : ( كتاب الروضة ) باب « ما جمع من مفردات كلمات الرسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم » و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلم : إذا كان امراؤكم خياركم ،

--> خداوند نور هدايت را در دل او ، و چون بگويد : اى پروردگار ! خطاب فرمايد او را خداى با عظمت و جلال : لبيك اى بندهء من ، سؤال كن از من تا عطا كنم ترا و بر من اعتماد كن ( و تكيه خود در تمامى امور مرا قرار ده ) تا كفايت كنم امور تو را ، پس از آن خداى با عظمت و جلال بفرشتگان خود فرمايد : فرشتگان من ، نظر كنيد به بندهء من ، همانا در دل شب با من خلوت نموده ( و بدرگاه من مشغول راز و نياز است ) در حالى كه آنان كه عمر خود را بيهوده ميگذرانند مشغول لهو و بازى هستند ، و اشخاص غافل ( آنان كه به حق توجه ندارند ) در بستر خواب آرميده‌اند ، گواه باشيد كه من آمرزيدم او را . خانه آن دل كه ماند بىضياء * از شعاع آفتاب كبرياء تنگ و تاريكست چون جان جهود * بىنوا از ذوق سلطان ودود نى در آن دل تاب نور آفتاب * نى گشاد و عرصه و نى فتح باب گور خوشتر از چنين دل مر ترا * آخر از گور دل خود برتر آ زنده‌اى و زنده زاد اى شوخ و شنگ * دل نميگيرد ترا از گور تنگ يوسف وقتى و خورشيد سما * زين چه و زندان برآ و رو نما يوسفا آمد رسن در زن تو دست * از رسن غافل مشو بيگه شده است در رسن زن دست و بيرون شو ز چاه * تا به بينى بارگاه پادشاه يونست در بطن ماهى پخته شد * مخلصش را نيست از تسبيح بد گر نبودى او مسبح بطن نون * حبس و زندانش بدى تا يبعثون اين جهان دريا و تن ماهى و روح * يونس محجوب از ذوق صبوح گر مسبح باشد از ماهى رهيد * ور نه در وى هضم گشت و ناپديد ( 1 ) 182 - در جلد هفدهم بحار : ( كتاب الروضة ) باب « آنچه از فرمايشات مختصر رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله جمع آورى شده » حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : زمانى كه رؤسا و فرماندهان شما نيكان شما ، و ثروتمندان شما جوانمردان با